X
تبلیغات
پاییز من - من ایرانی نیستم

پاییز من

بابت یادداشت قبل دوستانی بودند که به من محبت کردند و نظرهای ارزشمندشون رو برای من گذاشتند.  از محبت همتون بی نهایت ممنونم. اما واقعا نتیجه هایی که گرفتم خیلی فرا تر از این حرف هاست. البته از این بابت که مسبب کدورت خاطرتون شدم خیلی عذر می خوام اما خیلی مسائل هست که در آن واحد به ذهنم هجوم میاره تا بگم. فقط نمی دونم از کدوم شروع کنم. امیدوارم قلم ضعیفم منو یاری بده تا بتونم همه اون چیزی رو که می خوام، بگم. البته خیلی از گفته های من ناشی از ندیدن گوش شنوا و در نتیجه عقده گشایی های منه. در هر صورت امیدوارم که بخاطر تلف کردن وقتتون منو ببخشید.

یکی از دوستان گفته بودند که هر چی باشه من خودمم یه ایرانی هستم. باید به این دوست عزیز بگم که من خودم اینطوری فکر نمی کنم. برای این ادعا هم دلیل دارم. این درسته که من توی ایران متولد شدم و اجدادم هم... نمی دونم کجایی بودند و البته برام هم مهم نیست که به قول سهراب:

نسبم شاید برسد به گیاهی در هند

به سفالینه ای از خاک سیلک

نسبم شاید

به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.

 

در هر صورت توی دائره المعارف من یکی از کمترین ارزشها به نژاد داده میشه. چه فرقی میکنه که من از نوادگان کورش کبیر باشم یا حاصل عشق بازی یکی از سربازان چنگیز. کی میدونه که نسبش به کی و چی  می رسه؟ این برای من جا افتاده که انسان رو بخاطر شخصیتش دوست داشته باشم. کی فکر می کنه که از یه کارگر افغانی برتره؟ ازش خواهش می کنم دیگه این وب رو مطالعه نکنه. این از نکته ی اول

 

نکته ی دومی که می خوام بهش اشاره کنم همون اعتقادیه که به حرف سهراب دارم:

اهل کاشانم اما

شهر من کاشان نیست

شهر من گم شده است

من با تاب

من با تب

خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام.

 

البته از گفتن این جمله قصد اساعه ادب خدمت بزرگواران ندارم. اما برام مهم نیست که چه کسی می خواد چه برداشتی از شخصیت من داشته باشه. تمام مطالبی که در این وبلاگ می نویسم بی کم و کاست ناشی از تجربه های زندگی اسف انگیز من در ایرانه. من به تعداد اشخاصی که در محیط  زندگیم شناختم شاید به استثنای چهار پنج نفر، افرادی رو می شناسم که برای مسائل و مشکلاتشون، خودشون کاملا بی تقصیرند. تمام قصور متوجه اطرافیانشونه. نمی بینید که برای تمامی خرابی این مملکت همیشه یکی دو نفر راس مقصرند. نمی بینید که برای از دست رفتن کل پیشینه تاریخی ایران فقط اسکندر و عمر و زید و چنگیز و این اواخر هم ... مقصره. اصلا حتی اگر فرض کنیم این حرف هم درست باشه پس چرا نمی گیم که مردم سست عنصر ایران چه سهمی دارند و چطور نتونستند جلوی چند  "تا"   نفر رو بگیرند که ایران به این فلاکت نیافته؟ که بقول اخوان:

 

که روزی روزگاری شب چراغ روزگاران بود

نشید همگنانش آفرین را و نیایش را

سرود آتش و خورشید و باران بود

اگر تیر و اگر دی، هر کدام و کی

بفرّ سور و آذین ها بهاران در بهاران بود

کنون ننگ آشیانی نفرت آباد است ، سوگش سور

چنان چون آبخوستی روسپی آغوش زی آفاق بگشوده

درو جاری هزاران جوی پر آب گل آلوده

و صیادان دریابارهای دور

و بردن ها و بردن ها و بردن ها

و کشتی ها و کشتی ها و کشتی ها

و گزمه ها و گشتی ها...

(اینقدر شعر زیباست که آدم دلش نمیاد یه خرده ش رو بنویسه)

 

واقعا این سوال براتون پیش نمیاد که سهم مردم ایران چی بوده. که بقول حسن نراقی حکومت کنونی ایران مردمی ترین حکومتیه که ایران داشته. کسانی زمام امور رو دست گرفتند که بچه ی هیچ شاهی نبودند. وابسته به هیچ خانواده ی قدرت مداری نبودند. خود مردم بودند.

ببینید وقتی حکومتمون هم دست خودمون باشه چه بلایی سر مملکتمون میاریم.

 

خیلی حاشیه می رم . امیدوارم منو ببخشید ولی این به دلیل ذهن مغشوش منه. دلیل اینکه من می گم ایرانی نیستم اینه: 80%  زندگی من توی غربت گذشته. نه اینکه غریب باشم. حس غربت در 80 % مواقع زندگی با من بوده. (چیه؟ نکنه فکر کردید الان می خوام بیام ژنم رو واشکافی کنم تا بهتون ثابت بشه من آلمانیم نه ایرانی.!) ولی به نظرتون این دلیل کمیه؟ به نظرتون وطنی که آدم توش غریب باشه وطنه؟ دیگه از این برهان روشن تر می تونید پیدا کنید؟

 

نکته ی بعد:

 

برای اینکه زشتی رو تو این کشور ببینید حتی نیازی به چشم ندارید.

 

یکی از دوستان خاطره ای توی وبلاگش نوشته بود، نوشته بود که چه آلرژی وحشتناکی به دود سیگار داره. و وقتی توی خیابون راه می ره و جوانکی دود سیگار رو توی صورتش فوت می کنه تا چند ساعت ایشون باید اشک بریزه و با صورت ورم کرده بره خونه.

فکر نکنم شدت تاثر منو از خوندن این مطلب متوجه بشید. ولی...

 آره مطمئن شدم.

من ایرانی نیستم چون تابحال دود سیگارم رو توی صورت هیچ بشری فوت نکردم.

من ایرانی نیستم چون برای مشکلاتم مقصرم

من ایرانی نیستم چون از کار بدی که انجام میدم شرمنده میشم.

من ایرانی نیستم چون بخاطر مشکلات زندگیم زیر اشتباهاتم خط قرمز می کشم.

من ایرانی نیستم چون سعی می کنم از دورویی پرهیز کنم و صداقت داشته باشم.

من ایرانی نیستم چون برای دوستانم ارزش قائلم.

من ایرانی نیستم چون حداقل سعی می کنم دروغ نگم

من ایرانی نیستم چون بهترین آدم روی کره ی زمین نیستم.

من ایرانی نیستم چون معذرت می خوام.

من ایرانی نیستم چون...

من ایرانی نیستم...

من ایرانی نیستم.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 0:36  توسط مجید شعبانی  |